...عاشقانه های من...
...حضورت ستاره بارون....



سلاااااااااااام


به همه کسایی که بهم سر زدن و میزنن و خواهند زد....


ممنونم که عاشقانه هامو میخونید....


اگه موافق تبادل لینک بودید منو با اسم وبم لینک کنید....


حضورتون باعث خوشحالی و نظراتتون باعث دلگرمی  من میشه...


امیدوارم که از عاشقانه های من خوشتون بیاد....


برچسب‌ها: خوش اومدید
یکشنبه 29 اردیبهشت1392 | 18:39 | رویا |


بعضي زخــــم ها هســــــت كه هـــــــــر روز بــــايـــد روشونو باز كنــــي


و نـــــــــمـــــــــــــك بپـــــــــــاشــــــــــ ــــي ...


تــــــــا يــــــــــادت نـــــــــــــره كه ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــي آدمـــــــــــــا


نبــــــــــــــــــــايـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـايـــد! ! !



شنبه 9 شهریور1392 | 19:26 | رویا |



پنجشنبه 7 شهریور1392 | 16:36 | رویا |


روزے مے رسَـد کـِﮧ دَر خیال خُـود

 

جای خالے ام را حِس کـُـنے

 

دَر دِلَت با بغض بگـُویے :

 

" ڪاش اینجآ بود "

 

اما مَـטּ دیگـَـر

 

بـﮧ פֿـوآبَت هَم نِمے آیَم!!



یکشنبه 3 شهریور1392 | 2:8 | رویا |


من اینجا بدون تو...



تو اونجا بدون من...



سخت میگذرد...



هم برای من هم برای تو...میدانم....



لحظه های با هم بودن مرور میشود...



وای که چقدر دلم هوایت کرده است....



برای به اغوش گرفتنم...



برای بوسه هایت که از این فاصله هنوز هم....



حسشان میکنم وقتی چشم هایم را میبندم...



هر شب طعم حرفایت لپ هایم را قرمز میکند...



تا برگشتنم خط میزنم خطهای هفته را....



تا تمام شود این سال کبیسه!!



منتظرم باش...



بر میگردم...وصال نزدیکست...

شنبه 26 مرداد1392 | 5:0 | رویا |


یه دوستت دارم هایی هست که



میدونی دروغه ها



ولی



قلبت


واسه باورش


به عقلت



التماس میکنه....



یکشنبه 13 مرداد1392 | 2:43 | رویا |



شنبه 12 مرداد1392 | 18:0 | رویا |





فــرامــوش ڪــردنـت بــرایـم مـثـل آب خــوردن است



 از همــان آبـهـایـی که خــفــه ات میــکنـد



از همان هایی ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه ڪـنـی



 از همــان هـایـی ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت را جـاری میـڪــند.. .



چهارشنبه 9 مرداد1392 | 23:41 | رویا |


خوردم کردی...


میدانستی؟!



قلبم را شکستی...


میدانستی؟!



همه چیز را از دست دادم...


میدانستی؟!



زمانی جانت را میدادی تا من زندگی کنم...


یادت هست؟!



زمانی حاضر بودی همه زندگیت را بدهی تا من بخندم...


یادت هست؟!



چه شد ان همه عشق و علاقه ی کاغذیت؟!



هر چه بود را سوزاندی؟!



خاکستر خاطرات را چکار کردی؟!



به باد دادی هر چه بود؟!



بی انصاف لااقل لحظه های خوبمان را نگه میداشتی!!



اما...اما....من....



تک تک ثانیه هایمان را نگه داشتم....بی معرفت!



مرا که یادت هست؟!



صبر یعقوب دارم برای امدنت...



میدانم بر میگردی...


یکشنبه 6 مرداد1392 | 6:25 | رویا |



تو



به افتادن من



در خیابان



خندیدی



و من همه ی حواسم



به چشمان مردم شهر بود



که عاشق



خنده ات نشوند!!!!!


پنجشنبه 3 مرداد1392 | 18:31 | رویا |


همیشه رفتن ها بار غم رو تویه دلمون میاره...



کلمه ی رفتن خیلی سنگینه...



واسه گفتن ....



و هم  شنیدنش....



مخصوصا وقتی  کسایی رو باید تنها بزاری و ازشون جدا بشی...



که خیلی عزیزن واست...



خودشون ... خاطره هاشون ....



اما رفتنت دست خودت نیست...



نمیتونی از همه لحظه های خوب باهم بودن بگذری...



ولی مجبوری...



میدونی وسط همه ی غم و غصه ی رفتنت و نبود عزیزانت در کنارت...



نقطه های امیدی هم هستند که به دلت شوق میده...



اینکه در نبودت به یادت هستند...



خاطره های با تو بودن رو مرور میکنند...



حتی همینکه یه لحظه فکرشون بیاد سمت تو واست کافیه...



و یه امید دیگه ای هم هست که برمیگردی....



که باز می ایم...



به یقنین  بیشتر قدرتان را خواهم دانست...



باز می ایم....منتظرم باش...



خداحافظ...




چهارشنبه 2 مرداد1392 | 4:32 | رویا |


اون روز با هم عهد بستیم



تا همیشه با هم میمونیم



از اون روز هیچ وقت کسی را جای تو حتی یه ثانیه نگذاشتم



بارها زندگیمون را تصور کرده ام



همه چیز مو به مو تصویرشان را ساخته ام



هر لحظه اش با هم بودن وخوش بودن و شوق...



خلاصه همه ی اتفاقای خوب را تصویر کردم



چه رویای خوبی داشتیم



ولی الان چه شده که فقط قهر و بغض و بحث و دعواست؟!!



چقدر دلم تنگ شده است...



برای اون همه رویای شیرین اون روزها....!



میدونستی تو هنوزم لب تر کنی برایت مرده ام؟!!!



پس...



برگردیم به روزهای خوبمون



به حرمت لحظه های خوب باهم بودنمون



خوب بودن را از خودمان نگیریم



من تو و زندگیمونو دوست دارم



دوستت دارم...



زندگیه من...



برچسب‌ها: میدونستی هنوزم لب تر کنی برایت مرده ام
دوشنبه 31 تیر1392 | 3:20 | رویا |



هنوزم باید نقش بازی کنیم؟



تمام شد هر چه بود!



باورمان نمیشود!!



وگرنه خیلی وقته همه چیز بینمان تمام شده است!



قصه ی ما هم همان پایان را دارد....!



به سر رسید ولی کلاغه به خونش نرسید...!!



چه خوب مادرمان میدانست ، اخر همه ی قصه ها چه میشود...



وگرنه ما قصه هایمان را....



از روی کدامین تراژدی باز نویسی میکردیم؟!!



چه چرخه ای است این قصه ها!



میچرخه و میچرخه....



باز میرسد به سر اغاز داستان...



من و تنهاییم...!



برچسب‌ها: تمام شد هر چه بود
شنبه 29 تیر1392 | 2:48 | رویا |


حلالم کن.....



اگر گاهی ندانسه به احساس تو خندیدم 



یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم



اگر از دست من در خلوت خود گریه کردی



اگر بد کردم و به روی خود نیاوردی



اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من



اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من



حلالم کن.....



برچسب‌ها: حلالم کن
شنبه 29 تیر1392 | 2:31 | رویا |


اگه بگن امشب عروسی اونیه که عاشقشی چی کار میکنی ؟



1 – میرم وسط میگم دس دس



۲ – من اصلا عاشق نیستم



۳ – آرزو خوشبختی براش میکنم



۴ – گریه میکنم



۵ – خلایق هرچه لایق



۶ – سعی میکنم فراموشش کنم



۷ – میگم به درکــــ



۸ – گزینه مورد نظرتون رو اضافه کنید . . .




برچسب‌ها: اگه بگن امشب عروسیه اونیه که عاشقشی
یکشنبه 23 تیر1392 | 2:9 | رویا |


عشقم مرا دریاب...



به اغوشت احتیاج دارم...



نه اینکه اغوشت را برای گریه کردن بخواهم ....نه اینکه مشکلی داشته باشم...



نه...



اغوشت را برای ارامش وجودت میخواهم...



اغوشت وسعتش برای من،مرزهای جغرافیا را هم میدرد...



بعد زمان را میشکند...



نمیدانم اغوشت خاص است...



یا من عاشقی خاص هستم...



عشقم عاشقت هستم...



برای همه چیز ممنون...



اغوشت....ارامشت....همراهیت...



و همه و همه و همه...



زندگیم دوستت دارم...



برچسب‌ها: نمیدانم اغوشت خاص است, یا من عاشقی خاص هستم
یکشنبه 23 تیر1392 | 2:6 | رویا |



مادر بی تو تنها و غریبم



اتاق خالیم بی تو چه سرده



مادر مادر خوب و قشنگم



بدون تو دل من پر درده



فضای خونه بی بوی  تو هیچیه



صدای تو هنوز اینجا میپیچه



هنوزم تو دلم تمومه قصه هات جوونه



خاله سوسکه دیگه شعر اشتی مثل قدیما نمیخونه



مادر مادر شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم



لالایی مادرم حالا نوبت توست تو بخواب امیدم



مادر................ مادر


   


برچسب‌ها: مادر
شنبه 22 تیر1392 | 13:59 | رویا |



و تو ای عشق...



جاوید باش...



برای دلم...



تا ابد...



این من، بی عشق...



خاموشیست و بس...



و تو ای دل وفادار باش...



عشق راحت به دست نمی اید...



وفا دار باش ای دل من....




برچسب‌ها: وفا دار باش ای دل من
سه شنبه 18 تیر1392 | 17:42 | رویا |


همین خوبه که غیر از تو همه از خاطرم میرن



هنوز گاهی سراغت رو از این دیوونه میگیرن



به جز تو همه میدونن واست این من میمیره



واسه همین جداییتو کسی جدی نمیگیره



همین خوبه....             همین خوبه......



همین خوبه که با این که چشاتو روی من بستی



تو چندتا خاطره با من هنوزم مشترک هستی



همین خوبه که ارومی و حس میکنی ازادی



که دست کم تو عکسامون هنوزم پیشم ایستادی



واسه من کافیه اینکه تو از من خاطره داری



به یادشون که میوفتی واسه من وقت میذاری



همین خوبه......            همین خوبه.....



همین خوبه که با اینکه سراغ از من نمیگیری



ولی تا حرف من میشه یه لحظه تو خودت میری




برچسب‌ها: همین خوبه
دوشنبه 17 تیر1392 | 2:13 | رویا |



تنهایم...



اما دلتنگ آغوشی نیستم ...



خسته ام ...



ولی به تکیه گاهی نمی اندیشم ...



چشمهایم تر هستند و قرمز ...



ولی رازی ندارم ...



چون مدت هاست ...



دیگر کسی را "خیلی" دوست ندارم !!




برچسب‌ها: دیگر کسی را خیلی دوست ندارم
دوشنبه 17 تیر1392 | 0:13 | رویا |